اين اولش قرار بود يه پست همچين بگي نگي ملس كميك باشه، اما يهو جدي شد. قبلش لازمه يه مقدمه اي براش بگم.
تو ايران حداقل من يكي خيلي كم ديدم يه خونواده اي عاشق فرهنگ اصيل ايراني باشند و در ضمن بهش پايبند هم بمونند. چرا كه از حرف تا عمل فاصله بسياره . از بين اون يك درصدي كه ادعا ميكنند هنوز اصيل مانده اند، يك صدم درصد هستند كه اصلا يك دور تاريخ ايران را از مشروطه به اينور خوانده اند. حالا هخامنشي به بعد پيشكش. علتش رو هم همه مي دونند يه پديده ايه به اسم تهاجم فرهنگي. واين بدان معني است كه آقا بعد پونزده سال ازدواج نميداند زن و بچه اش شبها كجا اند و چه مي كنند؟ يا اصلا بچه اش كدوم مدرسه ميره ؟ اما مي داند بريتني اسپيرز با دوست پسر جديدش كجا قرار ميگذارد ؟ واگر بخواهم منصف باشم بايد بگويم : يك روي ديگر تهاجم فرهنگي اين است كه خانم نميداند شوهرش درچه وضعيت مالي، روحي و فكري بسر مي برد؛ اما دقيقا ميداند جفت براد پيت و آنجلينا جولي آخرين بار كجا ديده شدند و چه پوشيده بودند ؟
بگذريم.
بعضي خانواده ها فرهنگ عرب وهابي را به خودشان راه داده اند. سالي هرچندبار كه پا بدهد، ميروند به هركشور عربي كه راهشان بدهد و آنجا كارت ميزنند و ارز ميريزند دور و برميگردند.
بعضي مثل من – اشتباه نكنيد، من اصلا ادعا ندارم كه خيلي ناسيوناليستم. سرباز هخامنشي هم نيستم- ديوانه آمريكا و فرهنگ وآزادي آنجا هستند. براي همين فاميل اسمشان را مي گذارند : ممل آمريكايي. خب حالا بازم بهتر از لقب آميرزابوالقاسم واعظ است.
بعضي ها هم كه ديگه خيلي كلاسشان به لويي هفده برميگردد، فرهنگ اروپايي و بخصوص انگليسي و فرانسوي را ترجيح ميدهند. دلم بهم خورد !
اين از مقدمه.
اين چند روزي كه تعطيل بودم، غلط بخصوصي نكردم، جز انجام خرده فرمايشات ديگران و البته دعوا با اعضاي خاندان آريستوكراتمان. ديروز صبح پدرم مرا وادار كرد همراهش بروم پياده روي. چه موقع ؟ نفرماييد تو روخدا . ميت هم آن وقت صبح از خدا مرخصي ميگيرد ميخوابد. در واقع پدر جان مرا كه دوماه تمام بخاطر امتحاناتم، فقط راه ميزتحرير تا گلاب به رويتان؛ موال را بلد بودم، وادار كرد عين اسب دنبالش بدوم. حالا قيافه مرا تصور كنيد كه دنبال يكي ميگشتم مادر و خواهرش را با هم وصلتي فرخنده دهم.
بعد از اين ورزش خجسته، كه بيشتر از هر آزمايش ادراري به پدرم ثابت كرد من اعتياد ندارم، فقط ساعت چهار صبح خوابم مي آيد، بابا جان دلش برايم سوخت. براي همين تصميم گرفت كمي از خاطراتش برايم نقل قول كند. از اينجا به بعد ديگر سخنان ايشان است. مودب بنشينيد لطفا.
در زبان انگليسي كلمه اي است به نام tolerance كه كاربرد معني وسيعي دارد. اما عمده معني آن تحمل و تاب است. اما اينكه چه استفاده اي در زندگي روزانه مردم دارد، يك نكته جالب است.
بعنوان مثال اگر در ايران ، عده در يك صف منتظر اتوبوس باشند و بعد از چندي انتظار؛ اتوبوس از راه برسد و فردي هم خارج از صف در همان لحظه از سمت ديگري برسد و بخواهد بدون نوبت سوار شود، مسلماً ممكن است عده اي به او اعتراض كنند و با توجه به اينكه حق با افراد داخل صف است، اگر فرد تازه از راه رسيده نوبت را رعايت نكندممكن است درگيري پيش بيايد و ديگر انتهاي اين داستان قابل پيش بيني نيست.
اما اگر در انگلستان چنين اتفاقي بيفتد و كسي بدون نوبت بخواهد سوار اتوبوس شود و فردي هم ناگهان از انتهاي صف به اين عمل اعتراض كند، افرادي كه در اين ميان هستند، در سكوت و بدون اينكه اظهارنظري راجع به موضوع كنند،جانب آن كسي را خواهند گرفت كه بي نوبت سوار اتوبوس شده. به اين ترتيب به فرد معترض ته صف چپ چپ نگاه ميكنند ! در فرهنگ انگليسي، آن كسي كه از انتهاي صف اعتراض كرده tolerance پاييني دارد .
پ.ن1 : داشت، اما چون ريا ميشد ننوشتم! استغفرالله ربي واتوبه عليه !!!
پ.ن2 : پسر اين مترجم گوگل شاهكاره ...
پ.ن 3 : ببينم اين تلويزيون ايران هيچي جز جومونگ و آدم ريشو نداره نشون بده؟ برم واحد تابستوني بردارم بابا. اَه

