تبليغاتX
اسپاگتی
اسپاگتی
   35


حذف شد.




نوشته شده در تاريخ بیست و نهم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   34


اینطور روایت کنیم بهتر است :

دختر خوش تیپی روز جمعه امتحان ریاضی داشت. خودش و بقیه دارودسته اراذل گروهشان؛ روز قبل بهیچ وجه درس نخوانده بودند. کتی جوون روز قبل را به تماشای فیل سینمایی گذرانده بود، اچ اچ و خانم مدیر به بخت و سیاه خویش گریسته بودند که چرا اینقدر زود شوهر کرده اند و وارد عرصه تاخت و تاز مادرشوهر داری شده اند؛ جوجو گم شده بود و سیندرلای داستان ما هم تمام روز یا در اینترنت بود، یا کتاب می خواند.

***

روز امتحان ساعت یازده ونیم صبح :

-          الو اچ اچ کجایی ؟ راه بیفتیم ؟

-          چه خبره حالا ؟ مگه حلوا نذر می کنند ؟ نمی گی من شوهر دارم ؟

-          خب اونم بیار، یه کاریش می کنیم!

-          من نمی تونم به این زودی بیام. حدود ساعت یک یا دو می رسم. تو چه خبرته باز ؟

-          خب من آرایشم رو کردم، تقلب هام رو هم روی چکمه ام نوشت ام. کار دیگه ای ندارم.

***

-          الو کتی !

-          سلام عزیزم ، خووووووبی !؟

-          کجایی ؟ هنوز خونه ای ؟

-          آره، نشستم ببینم چی میشه ؟ شما میخواین برییییین ؟

-          بابا تو دیگه کی هستی ؟

-          خب چیکار کنم ؟؟

-          حاضر شو می آم دنبالت. فلکه صادقیه، روبروی ساختمون گلدیس وایسا

-          اونجا نمیتونی پارک کنی

-          پارک نمیکنم. دور میدون رو میزنم تا ببینمت. تو قبل از من اونجا باش

***

اتوبان همت، مسیر شرق به غرب، پل فجر- کنار اتوبان :

-          الو خانم مدیر چطوری ؟

-          سلام سیندرلا! کجایی ؟

-          وسط اتوبان. چطوری میایی ؟ بیام دنبالت ؟

-          نه عزیزم مرسی، با آقای مدیر میام.زحمت نکش

-          باشه. پس وقت برگشتن یا من یا اچ اچ می رسونیمت، به آقای مدیر بگو زحمت نکشه

-          مرسی. خداحافظ

          ***

 

میدان صادقیه – روبروی ساختمان گلدیس :

کتی جوون هنوز نرسیده. سیندرلا تصمیم می گیرد یک دور دور میدان بزند، شاید کتی جوون بیاید، چراغ دور میدان قرمز است، سبز که شد با سرعت یک مورچه راه می افتد. عجله ای ندارد. اما ظاهراً یک موتوری آقا منش که از کنارش با سرعت حداقل سی یا چهل تا رد شد و دو نفر بدون کلاه ایمنی روی آن نشسته بودند، عجله داشتند. سیندرلا آنها را دید، اما فرصت نکرد ترمز کند.

موتور با دو سرنشین، پنج یا شش متر جلوتر نقش بر زمین شد و اطرافش هم پر از خورده شیشه.

سیندرلا، سی چهل ثانیه، یا سی چهل دقیقه، یا سی چهل ساعت به جلو خیره شد. بالاخره یک افسر از آنسوی میدان آمد و در ماشین را باز کرد و یک سرباز هم از سمت دیگری پیدا شد.

سیندرلا با خودش زمزمه کرد :

-          The Bourne Ultimatum

-          گواهینامه و کارت ماشین و بیمه نامه لطفاً، خانم

سرباز به سمت موتورسوارها رفت.

ماشین و موتور و حادثه دیدگان و البته جماعت شاغل در میدان صادقیه، به سمت جنوب میدان هدایت شدند تا راه برای بقیه خودروهای عبوری که Derby آنروز استقلال و پرسپولیس را ول کرده بودند و داشتند نظر کارشناسی راجع به تصادف می دادند، باز شود.

سیندرلا تازه چشمش به موتورسوار مضروب افتاد، با خودش گفت :

-Borat !

افسر مشغول مچ گیری از موتوسوارها بود :

-          گواهینامه ؟ کارت موتور ؟ کلاه ایمنی ات کو ؟سرباز موتور را بخوابون.

سرباز با نیش باز مشغول اطاعت امر شد که ناگهان مرد با پرستیژ و با شخصیتی که ترک موتور نشسته بود و سیندرلا می مرد تا ازش شماره بگیرد و برایش هدیه ولنتاین بفرستد داد زد :

-          آخ پام

-          کدوم پات ؟

-          همین دیگه خانم .  کوری نمیبینی ؟ اگه کور نبودی که نمیزدی ناکارمون کنی

افسر : درست صحبت کن. حرف دهنتم بفهم. موتورتو می خوابونم، شیش ماه دنبالش تو دادسرا بدویی ها، بچه پررو

-          ببخشید، اما شما به همون پایی که درد میکنه تکیه دادید آقا!

-          الان داغه معلوم نمیشه، آبجی. یه دقه بعد معلوم میکنه، اگه شکسته بود چه ... بخورم ؟

پسر،! جذاب بود!!! عین آلن دلون. نه ناصر ملک مطیعی، نه، دی کاپریو، خلاصه چی بگم ؟

سیندرلا یادش افتاد نیم ساعت دیگر باید سر جلسه امتحان آخر ترمش باشد و کتی احتمالا خط موبایلش را آپلود کرده، چون قرار بود یکربع پیش سوارش می کرد.

اینجور مواقع دوستان و آشنایان سیندرلا هیچ از نگاه او خوششان نمی آید. طبق یک نظر سنجی، به جای اینکه مثل یک دختر شیرین و جذاب باشد، ترسناک و خطرناک می شود. اینطوری شد که فک سیندرلا سخت شد، عضلات صورتش تکان نخورد و صاف و مستقیم زل زد توی صورت شاهزاده ترک موتورسوار:

-          چقدر میخواهی ؟

-          چی ؟

افسر خودش را جمع وجور کرد.

-          گفتم چقدر می خواهی که بری ؟

-          خانم من دارم میمیرم

-          معلومه. چقدر میخواهی ؟

-          شلوارم سوراخ شده.

-          برو یک مارکدارش رو بخر. بجنب.

سرباز سیندرلا را به کناری می کشد. بعد از کلی روضه خوانی که اینها آدمهای درستی نیستند و نمیخواهد بهشان پول بدهید، ماشین خود سیندرلا را نشانش میدهد!

خدای بزرگ.

گلگیر جلو شوهر کرده بود. یک صافکاری واقعی لازم داشت.

افسر جلو آمد. خانم اینها بیست هزار تومن می خواهند. سیندرلا خنده اش گرفت. پول مانیکور ناخنهایش پنجاه هزار تومن بود! قیمت شان هم مثل حرف زدنشان ارزان است.

کتی جوون رسید. افسر از اینکه میدید سیندرلا تصمیم گرفته پول را بپردازد و خودش را از شر دوندگی بیمه و کروکی و بخصوص همکلام شدن با چنین موجودات با شخصیتی آنهم در روز ولنتاین نجات دهد، سخت دلخور بود. به همین دلیل دوباره موضوع گواهینامه و کارت موتور و کلاه ایمنی را به میان کشید. با همین دلایل قیمت را پایین تر آورد. بعد از سرگرفتن معامله، افسر زیر لب به سیندرلا گفت :

-          می دانید که خانم ؟ قانوناً شما مقصرید. اما اخلاقاً، چه عرض کنم ؟

سیندرلا داشت توی ذهنش تجزیه تحلیل می کرد که موتوری چه موقع وقت کرده به موتورش چنان سرعتی بدهد تا از چراغ قرمزی که تازه سبز شده رد شود ؟ و اصولاً چرا ؟

الف – داشته می رفته به جراحی مغز مهمی برسد و مریضش ممکن بود، بمیرد

ب- در مرکز تجارت جهانی معامله مهمی صورت گرفته بود و اگر موتوری دیر میرسید، سهام شرکتش بشدت تنزل پیدا میکرد

ج – تحقيقات پايان‌نامه فيزيك اش را در مورد ذخيره سازي و بازيابي حالت تك فوتون بر اساس پديده شفافيت الكترومغناطيس القائيده بررسي کند

د – موتوری، دوست پسر لیلا بود و داشت میرفت تا سوالات دیفرانسیل و انتگرال و مساحت حاصل از جسم دوار واعداد موهومی را با استفاده از تکنولوژی هندزفری سرجلسه بهش برساند.

 

در راه دانشگاه و سرجلسه امتحان سیندرلا داشت به یک صافکار مطمئن فکر میکرد تا بدون رنگ این ماشین امانتی را مثل روز اولش کند.

تمام گزینه های الف بخش تستی امتحان را "رنگ" کرد و برگه تشریحی را سفید تحویل داد.

 




نوشته شده در تاريخ بیست و پنجم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   33


رسم دانشجو کشی و شیوه. . .

 زمانی که تصمیم گرفتم بعد از سالها دوباره وارد عرصه نخبگی و نخبه پروری شوم، جایتان خالی بود ببینید همه برایم چه کف مرتبی زدند!

وقتی رسماً اعلام کردم حال حوصله کنکور سراسری را ندارم و به من نمیآید بعد از عمری پشت کامپیوتر نشستن، بروم افعال بی قاعده عربی را صرف کنم، دوستان گفتند : روشنفکر است !!

وقتی گفتم از دانشگاه آزاد به دلایل واضح ومبرهن خوشم نمی آید و می خواهم بروم در مالزی و یا هندوستان مشق برنامه نویسی بخوانم، اطرافیان دو دسته شدند :

دوستان گفتند : کارش درسته !

و محاسن داران قدقد کردند : مگر می شود دختر را تک و تنها فرستاد دیار غربت ؟

همسایگان هم پشت سرم ادامه قدقد ها را ادامه دادند که : دختره چهارصباح رفته دانشگاه، اونجا شوووَر گیر نیاورد،هوایی شده، حالا هوای فرنگ زده به سرش. وقتی باباش جلوش رو نمیگیره همینه دیگه.

وبدینگونه شد که ما نه به کنکور سرتاسری، نه به دانشگاه آزاد، نه به مهد برنامه نویسان جهان، که با یک ...به دانشگاه فخیمه "پیام نور" پرتاب شدیم.

"پیام نور"ی بودن یعنی : هم عصر ابلیس بودن، یعنی طالع نحس بودن، یعنی جذامی بودن، یعنی بیننده خوابهای مکاشفه عهد جدید بودن؛

یعنی : در میان نخبگان صنعتی شریف و امیرکبیر و علم وصنعت و تهران، گاگولی بیش نبودن.

و از فردای آن روز بود که هرکس مرا در کوی و برزن میدید، همانها که می گفتند : کارش درست است، راهشان را کج کردند که مبادا  جذام بگیرند.

آری ما در میان صدای کف زدنهای مرتب برای نخبگان صنعتی شریف و خواجه نصیر و درمیان برق فلشهای دوربین خبرنگارانی که برای شکار صورت ماه یکی یکدانه های جشنواره خوارزمی آمده بودند؛ غریبانه و محزون تنها در میان صدای دزدگیر ماشینها و صدای ونگ ونگ گربه ها وارد دانشگاه فخیمه  "پیام نور"شدیم.

وه که چه عظمتی !

یک ترم را در میان بهت و حیرت و ناباوری و نابارورری، بدون امکانات، بدون کلاسهای کافی، بدون حل تمرین، بدون حتی استادی فعال گذراندیم. - نه اینکه استاد نخواهد درس بدهد، فرصت درس دادن نداشت - و رسیدیم به امتحانات معظم آخر ترم . امتحاناتی که تنها برای یک درس فناوری اطلاعات آن، دوستان کتاب مرجع را - نوشته دکتر محمد حسن فتحیان و مهندس مهدوی نور چاپ دانشگاه علم وصنعت - چهار بار جویده بودند. نمرات آخر ترم دانشجویان سراسر کشور  شگفتی بود!

تنها یکی دونفر توانستند -۳- بگیرند. بقیه زیر -۳- شدند.

من از همینجا به این سوپرخرخونها تبریک می گویم.

-چرا ؟

- بفرموده جناب دکترحسینی، ریاست دانشگاه فخیمه "پیام نور " : سوالات غیر استاندارد هستند!

- پس چه کسی این موضوع را پیگیری میکند ؟

- هیچ کس.

- سوالات توسط چه کسی تصحیح می شود ؟

- اسکنر

- دانشجو چطور از نمره اش مطلع می شود؟

- با یک سیستم ثبت دانشگاهی تحت وب، که پت ومت روزی ۲ بار آن را هک می کنند.

- دانشجویی که اینهمه درس خوانده و یک امتحان غیر استاندارد می دهد چه ؟

- می افتد.

- آیا بعد از دیدن نمره اش حق اعتراض دارد ؟

- البته!

- به اعتراضات رسیدگی می شود ؟

- هه هه هه !

- بعد دانشجوی بیچاره چکار میکند ؟

- می شود دانشجوی مادام العمر.

- استاد چی ؟

- وظیفه اش اینست که به دانشجوها یاد بدهد تست هوش بزنند. درس زیاد مهم نیست.

- مثلاً چطوری ؟

- مثلاً اینکه طراح سوال از بین دو گزینه درست، با کدام یکی بیشتر حال می کند؟ یا از بین دو گزینه غلط، کدام غلط تر است ؟ آیا طراح دیشب موقع خواب مسواک زده ؟ آیا دوست دخترش موقع طرح سوالات با یک اس ام اس حالش را نگرفته ؟ همه اینها در پیدا کردن پاسخ صحیح موثر است.

- اگر طراح سوال دوست دختر نداشت چه ؟

- وظیفه دانشجو است که بگردد و یکی برایش پیدا کند. وگرنه نمره منفی دارد.

آخ که دلم می خواهد یکی از همین صنعتی شریفی ها که این واحد فناوری اطلاعات را بعد از یک ترم چرت زدن سر کلاس و آخر ترم کپی گرفتن از روی جزوه خوشگلترین دخترهای کلاس - همه به چشم خواهری - به زور تقلب، حالا تازه چی ؟ از ۴۷۰ صفحه، ۴ فصلش رو پاس کرده، باز منو تو کوی و برزن ببینه و بگه :

- اِ  اِ  اِ  اِ  اِ ه ه ه ه ! پیام نور میخونی ؟ فراگیر !!؟

اونوقت طوری بزنم فکش رو بیارم پایین که نفهمه از کجا خورد ؟

 

 

 




نوشته شده در تاريخ بیست و یکم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   32


کم کم زنده به گور کردن دختران هم قانونی می شود

 شیرین عبادی :

مقاومت زنان ايراني در مقابل لايحه موسوم به "حمايت از خانواده" و ناکامي نسبي محافظه کاران در تحميل محدوديت ‏هاي باز هم بيشتر بر آنان پس از دواج، مدافعان قوانين ضد زن را به در پيش گرفتن ترفندي جديد سوق داده است. ترفند ‏جديد عبارت است از تلاش براي "فريب دادن قانوني" زنان در هنگام ازدواج، از طريق ايجاد تغييري کوچک ولي ‏تعيين کننده در عقدنامه ها. اين کار با عوض کردن يک کلمه عربي (عند المطالبه) با يک کلمه عربي ديگر (عند ‏الاستطاعه) در سندهاي ازدواج صورت گرفته، در شرايطي که احتمالاً اکثريت بسيار بالاي دختران، نه تنها متوجه اين ‏تغيير نمي شوند، که در صورت متوجه شدن نيز از الزامات حقوقي سنگين کلمه جديد آگاه نيستند، و شايد بسياري از ‏آنان اساساً معني کلمه فوق را نيز ندانند.‏

لازم به توضيح است که از حدود 70 سال پيش، در قباله هاي ازدواج در ايران، ميزان مشخص "مهريه" ذکر و تأکيد ‏مي شده که اين مهريه، "عندالمطالبه" قابل پرداخت است. يعني، هر زمان که عروس مهريه خود را مطالبه کند، ولو ‏بلافاصله پس از ازدواج، داماد موظف است آن را به وي پرداخت نمايد. وجود اين بند در قباله ازدواج و امضاي قباله ‏توسط عروس و داماد، براي زنان بسيار مهم بود. چرا که در صورت ناموفق بودن ازدواج، براي آنان امکاني – ولو ‏جزئي - را براي پايان دادن به زندگي مشترک فراهم مي آورد. ‏

مي دانيم که طبق قوانين ايران، حق طلاق با مرد است و زن، در صورت تقاضاي جدايي، جز با طي مراحل بسيار ‏دشوار براي اثبات بدرفتاري شديد همسر يا مبتلا بودن وي به مشکلات مهم رواني يا جسمي، امکان جدايي از شوهرخود ‏را ندارد. مراحلي که طي آنها به قدري سخت است که بخش بسيار بزرگي از زناني که قادربه زندگي با شوهر خود ‏نيستند، به ناچار مجبور مي شوند تا ساليان دراز و بلکه تا پايان عمر، به زندگي سخت با همسر ناسازگار ادامه دهند. در ‏چنين شرايط حقوقي تبعيض آميزي، تنها امکاني که تاکنون براي بسياري از زنان براي رهايي از زندگي مشترک دشوار ‏وجود داشته، عبارت بوده از مطالبه مهريه خود. بدين معني که زن، با توجه به "عندالمطالبه" بودن مهريه در قباله هاي ‏ازدواج، مي توانست براي الزام شوهر به پرداخت مهريه خود به دادگاه مراجعه کند و در صورتي که وي قادر به اين ‏کار نبود، زن قادر بود در قبال صرف نظر کردن از دريافت مهريه، شوهر را راضي يا مجبور به طلاق کند (عبارت ‏معروف: "مهرم حلال، جانم آزاد"). البته حتي اين شيوه هم، براي بسياري از زناني که به دلايل مختلف مايل به شکايت ‏از همسر براي دريافت مهريه نبودند يا از اين کار مي ترسيدند، راه حلي براي رهايي از يک زندگي مشترک سخت ‏محسوب نمي شد. اما در هر حال، روش ذکر شده براي بخش قابل توجهي از زناني که از زندگي مشترک خود ناراضي ‏و فاقد حق طلاق بودند، تنها راه ممکن براي رها شدن از همسر محسوب مي شد. به بيان ساده، "عندالمطالبه" بودن ‏مهريه، تنها امکاني بود که زنان مي توانستند، در فقدان حق طلاق، براي جدا شدن از شوهر خود مورد استفاده قرار ‏دهند.‏

متاسفانه، تغييري که اخيراً در قباله هاي ازدواج داده شده، همين امکان و حق اندک را نيز از زنان سلب کرده است. در ‏قباله هاي جديد، پس از ذکر ميزان مهريه، ذکر مي شود که اين مهريه، "عندالاستطاعه" (به جاي "عندالمطالبه" که قبلاً ‏وجود داشت) از سوي مرد به زن پرداخت مي شود. اين بدان معني است که شوهر، بر خلاف سابق که "هر زمان که ‏زن مي خواست" بايد مهريه او را مي داد، اکنون بايد "هر زمان که امکانش را داشت" مهريه را پرداخت نمايد. يعني ‏اگر زني از همسر خود متنفر بوده و امکان ادامه زندگي با وي را نداشته باشد، نه تنها از حق طلاق گرفتن برخوردار ‏نخواهد بود، که حتي با مراجعه به دادگاه و مطالبه مهريه خود نيز امکان جدايي از شوهر را نخواهد داشت. چرا که ‏شوهر مي تواند به دادگاه عنوان نمايد که استطاعت يا امکان پرداخت مهريه را ندارد. اين شيوه، به ويژه در شرايطي که ‏وضعيت اقتصادي اقشار وسيعي از جامعه دشوار است و اکثر مردان مي توانند با استناد به دلايل مختلف اثبات کنند يا ‏مدعي شوند که امکان پرداختن مهريه همسر خود را ندارند، امکان ايده آلي را براي مردان بدرفتاري فراهم مي کند که ‏مايلند به زور همسر درمانده را مجبور به ادامه زندگي مشترک نمايند.‏

با توجه به سخت تر شدن شرايط براي زنان پس از ازدواج به ترتيبي که شرح داده شد، آيا تمام آنچه گفته شد بدان ‏معناست که زنان ايراني، در پي تغيير هدف داري که در قباله هاي ازدواج به وجود آمده ديگر هرگز امکان استفاده از ‏اهرم "مهريه" براي دستيابي به حق طلاق را نخواهند داشت؟ ‏

بايد گفت که اين امکان، هنوز کاملاً از بين نرفته، اگر چه استفاده از آن، بسيار دشوار تر از گذشته شده است. به هر ‏تقدير، حتي در شرايط جديد، دختران در هنگام ازدواج مي توانند با هوشياري و پافشاري بر حقوقشان، جلوي از بين ‏رفتن حداقل امکانات خود براي طلاق را بگيرند. براي اين کار، لازم است که دختران در هنگام ثبت ازدواج، خواستار ‏آن شوند که در قباله آنها جمله اي به صورت دستنويس اضافه شود که تصريح کند مهريه زن بايد "عندالمطالبه" به وي ‏پرداخت گردد. درج اين شرط ضمن عقد در قباله و امضاي آن توسط زوجين، اين امکان را براي زن فراهم مي کند که ‏در صورت قادر نبودن به ادامه زندگي با همسر، با مراجعه به دادگاه خواستار پرداخت مهريه از سوي همسر شود. به ‏اين ترتيب در صورت ناتواني شوهر براي پرداخت مهريه، زن کماکان مي تواند با صرف نظر کردن از دريافت ‏مهريه، از همسر خود جدا شود.‏

راه حل فوق، البته مستلزم پافشاري خانم ها در هنگام ازدواج براي متقاعد کردن همسر آينده به امضاي شرط ضمن عقد ‏فوق است که همواره آسان يا ممکن نخواهد بود. ولي قطعاً، در بسياري از موارد دختران در لحظه ازدواج، و در ‏هنگامي که هنوز هيچ مشکلي ميان زوجين وجود ندارد و ازدواجي نيز صورت نگرفته تا در پي آن حق طلاق از دختر ‏گرفته شود، مي توانند با استفاده از روش توصيه شده، حقوقي حداقل را براي خود تأمين نمايند.‏

در اينجا، البته سوالي مهم جلوه گر مي شود و آن اينکه چند درصد از دختران نسبت به تغيير کوچک ايجاد شده در قباله ‏هاي ازدواج، تبعات بزرگ اين تغيير و شيوه مقابله با آن آگاهي دارند؟ منطقا اين درصد، خيلي بزرگ نيست.‏

بنابراين، به نظر مي رسد گذشته از فعاليت هاي درازمدت فعالان حقوق زنان، که مي کوشند با قوانين و مقررات ‏تبعيض آميز در بعد کلان مقابله کنند، لازم است که هر زن (و البته هر مرد برابري طلبي) تلاش خود را براي آگاه ‏کردن ديگران از شرايط جديدي که در لحظه ازدواج بر دختران تحميل مي شود، و نيز راه هاي مقابله با تضييعات ‏جديد، به کار گيرد.‏

در همين ارتباط، پيشنهاد و درخواست مشخص من اين است که هر کس اين نوشته را مي خواند آن را براي پنج زن از ‏بستگان و آشنايان خود توضيح دهد. بياييد هر کدام از ما، بکوشيم حداقل براي پنج زن ايراني توضيح دهيم که در قباله ‏هاي ازدواج، چه تغييري ايجاد شده، اين تغيير مي تواند پس از ازدواج چه بلايي بر سر دختران بياورد، و چگونه مي ‏توان تأثير آن را باطل کرد.‏

اين، حداقل کاري است که در مقابل اقدام جديد مخالفان سرسخت و مصمم برابري حقوق زن و مرد، از عهده کساني که ‏به سرنوشت خود يا دختران و خواهران خود و ديگران اهميت مي دهند، قابل انجام است.‏





نوشته شده در تاريخ نوزدهم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   31


این خبر را بخوانید :

شهرام رفيع زاده - روز آنلاین  سايت "بالاترين"، مشهورترين سايت وب 2 فارسي، که مکاني براي به اشتراک گذاشتن لينک اخبار و گزارش ‏هاي سايت ها و وبلاگ ها و بحث در باره آنهاست، روز سه شنبه مورد حمله هکرها قرار گرفت.‏  هکرها علاوه بر از کار انداختن سرور"بالاترين"، "دومين" آن را ربودند، و مديران"بالاترين" اعلام کردند که ‏سرور اين سايت پرطرفدار تا ساعت ها قابل دسترسي نخواهد بود. "عزيز آشفته" يکي از مديران بالاترين در ‏‏"فرندفيد" به کابران "بالاترين"اعلام کرد که حمله هکرها به بالاترين"کاملا برنامه ريزي شده بوده"، و هکرها ‏‏"طبق لاگ دوشنبه شب به سرور دسترسي پيدا کرده يا از آن زمان حمله خود به بالاترين را شروع کرده اند."‏ به گفته وي هکرها "سرور بالاترين" را در شلوغ ترين ساعت کاري بعد از ظهر سه شنبه 15 بهمن هک کرده و ‏کل هارد آن را پاک کردند، و کوشيدند تا "حساب پي پال بالاترين" را نيز در اختيار بگيرند. اين عضو مديريت ‏سايت بالاترين با اشاره به وجود نسخه پشتيبان از محتواي بالاترين به کاربران و مخاطبان اين سايت وب 2 فارسي ‏خبر داد که مديران اين سايت در حال تلاش براي بازگرداندن "بالاترين" هستند و "دومين بالاترين" را نيز از ‏هکرها پس خواهند گرفت. وي افزود که مديران بالاترين براي بازسازي و بازگشت اين به روال عادي به زمان ‏نياز دارند.‏ هنوز مشخصات هکرهايي که به بالاترين حمله کرده اند اعلام نشده و هکرها از معرفي خود يا بيان درخواست و ‏انگيزه خود از هک "بالاترين" را اعلام نکرده اند. برخي از وبلاگ نويسان به طرح اين گمانه زني پرداخته اند که ‏که آنها به "دستگاه سانسور" وابسته يا از آن دستور گرفته باشند.‏ حمله به سايت "بالاترين" اعتراض صدها وبلاگ نويس ايراني را برانگيخته است. وبلاگ نويسان مي گويند که ‏‏"بالاترين نقطع عطفي در وب 2 فارسي است"، و حمايت از آن را "حمايت از وب 2 فارسي مي دانند." شماري ‏از وبلاگ نويسان ايراني از زمان هک بالاترين با قرار دادن لوگوي آن در وبلاگ هاي خود به نشانه اعتراض به ‏هکرها حمايت خود از اين سايت را اعلام کرده اند.‏ بالاترين که براساس ايده سايت انگليسي زبان"ديگ" اما به زبان فارسي فعاليت مي کند، محل به اشتراک گذاشتن ‏لينک ها و مطالب منتشر شده در وب فارسي است که در آن کاربران علاوه بر اشتراک لينک، با استفاده از يک ‏سيستم راي گيري و دادن امتياز دهي مثبت يا منفي به لينک هاي ارسالي، آنها را به عنوان "لينک داغ" روز ‏انتخاب و به يکديگر معرفي مي کنند. ‏ امکان بحث و دادن نظر از سوي کاربران براي هر لينک ارسالي در بالاترين، بارها بحث هاي پردامنه اي را ‏ميان ده ها کاربر اين سايت در مورد مباحث ممنوعه در قوانين جاري يا حتي عرف اجتماعي در ايران به نمايش ‏گذاشته است.‏ اين امکان همان قدر که از سوي کاربران اينترنت و وبلاگ نويسان ايراني مورد استقابل قرار گرفته، از سوي ‏رسانه هاي وابسته به جمهوري اسلامي مورد اعتراض و حمله قرار گرفته است.‏ سايت بالاترين تنها چند ماه پس از آغاز به کار چون 5 ميليون سايت و وبلاگ، براي کاربران داخل ايران فيلتر ‏شد، اما وبگردها و وبلاگ نويسان داخل ايران که در اثر سال ها دست و پنجه نرم کردن با فيلترينگ به ‏کارشناسان دور زدن فيلترينگ تبديل شده اند، کماکان بخش اصلي کاربران و مخاطبان بالاترين را به خود ‏اختصاص داده اند.‏

از روز چهارشنبه تا وقتی که با جستجو در گوگل متوجه قضیه شدم، داشتم به خاطر کارنکردن بالاترین دیوانه می شدم. مدام به دنبال قوی ترین فیلترشکن ها بودم تا بتوانم اینبار هم از سد فیلتر عبور کنم و فکر می کردم اینبار دیگر چه کسی یک لینک اساسی روی سایت گذاشته ! ؟

هکرها، این بار، فقط همین یکبار کار درستی نکردند. "بالاترین" جای به جولان کشیدن مهارت آنها نبود.

بسیاری از سایتهای دیگر برای هک کردن مناسب تر هستند، مثل همین سایتهای کشورهای عربی دم دست خودمان که اسم " خلیج فارس" را دزدیده اند.

حتی سایتها و وبلاگهایی که اخبار دروغ منتشر میکنند. اما "بالاترین" نه !

از هکرها و هوش آنها در پیدا کردن هدفی برای خودنمایی بیش از این انتظار میرفت.




نوشته شده در تاريخ نوزدهم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   30


ساعت 2 صبح است. بالاخره آن هفته جهنمی فرارسیده. امتحانات پایان ترم شروع شده. فردا، یعنی درواقع چند ساعت دیگر امتحان پایان ترم IT دارم. یک ماه است که خودم را در خانه حبس کرده ام تا بتوانم سه تا کتاب 600 صفحه ای را فقط یک دور بخوانم.

ما دانشجویان پیام نور. . . در واقع ما شهدای پیام نور. جهاد می کنیم در راه خدا !

از این ادبیات خوشم نمی آید.

از توی کوچه سروصدا می آید. چند نفر بلند صحبت می کنند. تمرکزم بهم میریزد. این همسایه ها، این همسایه های بعد از نیمه شب. . . می گویند تا چهل خانه آنطرف تر هم همسایه است!

دوباره برمیگردم سرخط و از اول میخوانم. باز هم سر و صدای خداحافظی، نمیتوانند توی خانه با هم خداحافظی کنند؟ مگر "خداحافظ" یک کلمه بیشتر است ؟

یک اتومبیل با صدای موتور جت از کوچه رد می شود. می گویند اینها اگزوزشان را برداشته اند، نه ؟ عجب گازی داد !

پرده را کنار میکشم و توی کوچه را نگاه میکنم. چراغ اتاق 6 متری من روشن است و بیرون تاریک. من دیده می شوم و آن بیرون هیچ چیز جز نور چراغ ماشین ها معلوم نیست. گویا سرها به طرف من برگشته اند. شانه ام را بالا می اندازم. چرا از رو نمی روند ؟

برمی گردم. حسابی قاطی کرده ام. فکر نمی کردم درس خواندن برای یک امتحان 3 واحدی اینطور سخت باشد. حاضرم از این درس نمره نیاورم، اما الان فردا شب، نه؛ دو هفته بعد باشد و من هیچ فکر امتحان را نکنم.

سروصدای غش غش خنده زنانه و و پس زمینه حال و احوالات سفارشی خداحافظی مردانه تمامی ندارد. دلم می خواهد لنگه دمپایی را از توی آشپزخانه بردارم و از بالای پنجره مستقیم بزنم توی سر آن کسی که صدایش از همه بلندتر میخندد.

از این فکر لبخند رضایتی میزنم !

چند دقیقه بعد صدای پخش ماشین هم به بقیه صداها اضافه میشود و متعاقب آن :

دوم دوم . . . . اوپس اوپس . . . دیپس دیپس دیپس . . . اوپس اوپس . . .

چه باحال ! فردا عین همین را به عنوان مدل گارتنر برای استادمون می نویسم، نمره می گیرم. جواب می ده، توپ!

تشر زدن هم سر این آدمها فایده نداره. صدای دزدگیر یک ماشین بلند می شود. احتمالا گربه ها موقع دعوا سر یک جناق مرغی که توی آشغالهای جوی آب همسایه  پیدا کرده اند، پریده اند روی سانتافه همسایه بغلی. او خوابش سنگین است و به این سادگی ها نمی آید دزدگیر ماشینش را خاموش کند. یک بیست دقیقه ای سمفونی گربه و دزدگیر و خداحافظی فامیلهای همسایه را داریم.

 




نوشته شده در تاريخ هفدهم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   29


 

حذف شد.




نوشته شده در تاريخ پانزدهم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   28


من گفته بودم تا ولنتاین نمیام نت ، اما قضیه اورژانس شده :

یک شرکت معتبر کامپیوتری جهت تکمیل کادر فنی خود، نیاز به همکاری افرادی با شرایط زیر دارد :

1-  مدیر پروژه با حداقل تحصیلات کارشناسی ارشد و 5 سال سابقه کار مرتبط، جهت :

·         فریاد کشیدن سر زن همسایه واحد روبرویی تا صدای تلویزیونش را کم کند، دارم درس می خوانم. یک هفته دیگر امتحان دارم.

·         نصیحت کردن زن وشوهر واحد طبقه بالا که اینقدر دعوا نکنند، زندگیشون داره از هم می پاشه

·         پختن یک وعده غذای گرم

·         خرید آب معدنی. توی این خانه با آب معدنی دوش میگیرند. ( کسانی که یکنفر را جهت لوله کشی آب معدنی معرفی کنند، در اولویت هستند )

2 – تحلیلگر سیستم مسلط به RUP با حداقل 10 سال سابقه کار و مدرک کارشناسی، جهت :

·         پیدا کردن خودکار آبی هایی که دیشب اینجا بود، حالا نیست.

·         Search کردن جواب مساله موردنظر فیزیک مکانیک از میان بیست و سه تا حل المسائل بدرد نخور.

·         ابداع کردن راه حل های بکر و ایمن و بدون عملیات انتحاری برای تقلب.

·         پیدا کردن سوراخ های امنیتی شبکه ممتحن های دانشکده.

3- برنامه نویس وب مسلط به VB.Net 2010 Beta, C#.Net 2010 Beta, ASP.Net 2008, SQL Server 2008، آشنا به مفاهیم OOP و مدرک MCSD جهت :

·         جمع کردن، پاره کردن و دور ریختن کاغذ چرکنویس های مساله های دیفرانسیل و انتگرال که از دو هفته قبل توی اتاق پخش شده

·         بیدار کردن کارفرما(SWALLOW) رأس ساعت هفت صبح به ضرب آر- پی – جی و اگر نشد گلوله توپ

·         حل کردن سوالهای فصل انتگرال معین و مساحت جسم دوار، البته به کمک حل المسائل و جزوه های لیلا – نگران نباش، سرفه های استاد رو هم نوشته.

·         خواندن دعای توسل و زیارت عاشورا، فقط برای اینکه 10 رو بگیریم، 20 پیشکش استاد.

4-  پشتیبان شبکه مسلط به SQL Server 2008، ORACLE, Crystal Report و مدرک MCSE جهت :

·         پیدا کردن و گزارش گیری از نام و مشخصات کامل تعداد پسرهایی که سر جلسه به کمک هندزفری به لیلا می رسانند.

·         پیدا کردن یک دوست پسر باهوش تر برای لیلا که بلد باشد اون گوشی موبایل زاغارتش را بگذارد رو ویبره، که حداقل اینقدر سرجلسه امتحان تابلو تقلب نکند.

.         پیدا کردن "یکی" تحصیلکرده، با اصالت،بی ادعا، کتابخوان راستگو، راستگو، راستگو و البته باهوش به توان هزار  با اسم و مشخصات کامل برای صاحب شدن هدیه ولنتاین.

متقاضیان می توانند رزومه خود را حداکثر تا پایان وقت اداری امروز به کامنت های وبلاگ ارسال نمایند.

 




نوشته شده در تاريخ سیزدهم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   27


حذف شد.




نوشته شده در تاريخ یازدهم بهمن 1387 توسط بشقاب اسپاگتی
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   موضوعات

   پيوند ها


Blog Skin